خلیل ملکی: روشنفکر یکه و تنها

خرید بک لینک

خلیل ملکی را ابتدا با نوشته های جلال آل احمد شناختم که البته برای من، شناختی عمیق نبود و عمق ارادت جلال به او را نمی دانستم. سال ها بعد، خاطرات سیاسی خلیل ملکی را با مقدمه طولانی همایون کاتوزیان خواندم که آغاز واقعی ماجرا بود و شناخت او را برایم به امری شخصی بدل کرد. دانستم که ملکی زاده تبریز بود و قسمتی از دوران کودکی و جوانیش را در اراک گذرانده است و پس از بازگشت از سفر تحصیلی ناکام آلمان در دهه نخست قرن حاضر، مدتی را در داروخانه شفائیه اراک به همراه برادرش مشغول کار بوده و در دبیرستان صمصامی اراک نیز معلم و مدیر بوده است. این دبیرستان صمصامی، پیش از مشروطه ساخته شده و حالا 120 ساله شده است و من هم سال اول و دوم دبیرستان را در سال های 58 تا 61 در آنجا گذراندم.

پس از خواندن خاطرات ملکی، به یاد آوردم که در همان زمان تحصیل در دبیرستان صمصامی، عکس هایی در راهروها نصب شده بود و یکی از آنها با چشمانی نافذ و سری طاس توجهم را جلب کرد، بی آنکه او را بشناسم. در آن سال ها، سرمان داغ از حوادث روز بود و رو به آینده، چشمی به گذشته نداشتیم. خواندن آثار همایون کاتوزیان، میل به شناخت بیشتر خلیل ملکی را در من شعله ور ساخت که همچنان برجاست. در جستجوی اخیر، سایت تاریخ ایرانی را دیدم که مطالب جالبی در باره خلیل ملکی دارد که آنها را به همراه برخی اضافات و افاضات در فایل زیر می توانید بخوانید.

در باره خلیل ملکی

از دیدگاه من، خلیل ملکی از سلسله جنبانان نهضت روشنگری ایران و بیداری ایرانیان در دویست سال اخیر است که قدر او چنان شناخته نشده است که شایسته او باشد. بررسی آراء و افکار او فرصتی دیگر می طلبد، ولی در اینجا، به تنهایی و غیر عادی و نامتعارف بودن او می پردازم.

صفت هایی که به ملکی نسبت داده اند، می تواند ما را به ویژگی های چنین آدم هایی که نامتعارف و غیر عادی اند و همرنگ جماعت نمی شوند و ناچار، تنها می شوند و رسوا و ناکام می نمایند، رهنمون گردد: صداقت، صمیمیت و صراحت؛ استقلال رأی و پایبندی به اصول که گاه تک روی و یکدندگی به نظر می آید؛ تفاوت و تمایز آشکار با اطرافیان؛ پاک و بی آلایش و فاقد جاه طلبی و مال دوستی؛ پرهیز از فریفته عوام شدن و عوام فریبی؛ پایبندی به انسانیت و اخلاق و شرافت در سیاست و روابط اجتماعی؛ جوان گرایی و حواری پروری؛ شجاعت، فداکاری و از خود گذشتگی در عمل؛ دقت و هوشیاری در نظریه پردازی و تحلیل انتقادی مستدل؛ حادثه جو و حادثه ساز روشن بین؛ نگاه علمی و پژوهشگرانه به همه چیز؛ برنامه ریز، سازمان دهنده و آینده نگر؛ دارای ذهن باز و پرهیز از تعصب و تحجر؛ آرمانگرایی که می کوشد واقع بین باشد؛ اصلاح طلبی که خواهان تغییرات انقلابی ست؛ نگاه انتقادی، دنباله رو نبودن و در عین حال، پایمردی در عهد و پیمان؛ دارای وسعت دید تاریخی؛ رواقی مشربی که به نقل از ابن سینا، عرض زندگی را مهم تر از طول آن می دانست؛ پرهیز از بت سازی و میل به بت شکنی؛ تمایل به انزوا و گوشه گیری در هنگامه ای که مبارزه نتیجه ای نمی بخشد و شهامت و جسارت در هنگامه مبارزه و نبرد؛ و ...

به نظر می رسد که بسیاری از صفات منسوب به این روشنفکر روشنگر یکه و تنها، با آدم های غیر عادی و نامتعارف که می شناسیم، مشترک است. این که صفت های بالا چقدر ارثی و ناشی از تربیت خانوادگی است و چقدر متأثر از شرایط زمانه، پژوهش مفصل و چند وجهی می طلبد که از حوصله این وبلاگ بیرون است.

خلیل ملکی احتمالا از کودکی تا پایان عمر، غیر عادی بوده است! چند نفر را می شناسید که: در دوره دبیرستان، با اعتصاب دانش آموزان مخالف باشد ولی آنقدر در آن اقدام پایمردی کند که به اخراجش بینجامد؛ در دوره دانشجویی آلمان، در دفاع از دانشجویی که انتحار کرده است، با مقامات درافتد تا آنجا که اخراجش کنند و پیش از پایان تحصیلات، به کشورش بازگردد؛ در زندان، چنان موجه باشد و جدی در دفاع از یاران که تقی ارانی او را بستاید؛ در خروج از سیطره سهمگین حزب توده، شجاعانه راه سومی بجوید و بیابد؛ در دفاع از نهضت ملی و دکتر مصدق چنان فداکاری های شجاعانه کند و در عین وفاداری به او، با شاه به مذاکره بنشیند؛ در اوج ناامیدی های پس از کودتا، جوانان را به امید فرا بخواند و آنان را به عمل هشیارانه تشویق کند؛ در 60 سالگی در تظاهرات خیابانی شرکت کند و از کتک خوردن فرزندش شادمان باشد؛ در کهولت و ناتوانی و تنگنای مالی، از یاری به دوستان خود فروگذار نکند و همچنان در جریان آخرین تحولات ایران و جهان باشد؛ و بارها و بارها از صفر شروع کند و شمع جمع شود.

از زندان نوشته بود: "آنچه بر من گذشته و میگذرد ابدا شانس [یا بدشانسی] نیست. راهی است که انتخاب کردهام، خوب یا بد! شاید همهاش خوردن و خوابیدن و مردن نباشد. همواره برای من امکان داشته و دارد که راه دیگری انتخاب میکردم. از راهی که انتخاب کردم، پشیمان نیستم. گر چه گرفتاریِ کنونیِ من واقعا برخلاف تمام اصول است و از لحاظ قضایی کوچکترین علتی ندارد و میتوان آن را به بدشانسی تعبیر کرد، آن هم نه به هر معنا. اما این بدشانسی موضوعی است که من و عمو رضا و تمام افراد این ملت در آن شریک هستیم. این بدشانسی، زندگی کردن در زمانی و مکانی و مرحلهای از تکامل تاریخی ایران است که بالاترین منطق آن بیمنطقی است."

روشنفکر "در وطن خویش غریب"، خلیل ملکی در تیر ماه 1348 در حالی از دنیا رفت که مروارید آبی چشمش تیره شده بود ولی نگاهش همچنان روشن و روشنگر بود، هست و خواهد بود. امید که نسل های بعد قدر او را بیشتر و بهتر بشناسند. پیکر او در نزدیکی مزار جلال آل احمد (که چند ماه بعد، به دیار دیگر شتافت) در مسجد فیروزآبادی شهرری به خاک سپرده شده است.

مرحوم عزت الله سحابی شهادت داده است که: "در دوره 1332 تا 1350، بخش عمده ای از ادبیات و فرهنگ سیاسی – اجتماعی و انقلابی نسل جوان آن روزها، از منابعی تغذیه می شد که توسط ملکی و دوستانش پایه گذاری یا نشر می گردید و من خود را از این جهت بسیار مدیون می دانم."

یادنامه اش (که به همت مرحوم عزت الله سحابی و شاگردان ملکی، همایون کاتوزیان و امیر پیشداد منتشر شد) و خاطرات و نامه های او (به همت همایون کاتوزیان و امیر پیشداد) را در فایل های زیر ببینید. مجموعه 5 جلدی مقاله های او نیز اخیرا چاپ شده است که تاکنون به آن دسترسی نیافته ام. روانش شاد و یادش گرامی باد.

یادنامه

خاطرات

نامه ها


برچسبها: خلیل ملکی, روشنفکر تنها, آدم های نامتعارف
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 19:22 توسط فؤاد تاجیک |
جامعه کلنگی...

ما را در سایت جامعه کلنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:06

صفحه بندی