یونگ و رنج و گنج الهی ایوب

خرید بک لینک

نظریه یونگ در مورد دین براساس فرضیههای او در مورد ناخودآگاه قومی (همگانی) و سنخ باستانی (صورت مثالی یا Archetype) قرار دارد و تلاش او در کتاب پاسخ به ایوب، یافتن این "سنخ های باستانی" و "پیش نمونه" های اشخاص و وقایع کتاب مقدس است. یونگ مانند فروید به ناخودآگاه عقیده دارد، ولی دو نوع ناخودآگاه میشناسد. یکی ناخودآگاه شخصی که کم و بیش مانند ناخودآگاه فرویدی است و دیگری ناخودآگاه همگانی یا قومی. اساس فرضیه ناخودآگاه قومی یونگ بر تصاویری است که وی در توهم ها و هذیان های مبتلایان به بیماری روانی دیده بود. یونگ مشاهده کرد که این تصاویر در بیمارانی که دارای زمینههای فرهنگی مختلفاند بسیار مشابه است؛ علاوه بر این، تصاویری که در رؤیاهای افراد عادی دیده میشود، به تصاویر اسطورهها، افسانهها و شکل های هنری شباهت دارد. یونگ از این مشابهت ها نتیجه گرفت که ذهن آدمی نیز مانند بدن او، نشانههایی از گذشته قومی و نژادی خود را در بر دارد و انتظارها و هراس ها و آرزوهای عمیقی، که وجه مشترک همه بشریت است، در نهانخانه ذهن او جای گرفته است، که ریشه در ماقبل تاریخ دارد. این مجموعه را یونگ، ناخودآگاه قومی و مظاهر و تصاویر آن را "سنخ یاستانی" نامید. جزئیات سنخ های باستانی برحسب زمینه فرهنگی فرق می کند، اما طرح کلی آنها جهانی و همگانی است. یونگ از مطالعه سنخ های باستانی نتایج جالبی گرفت. یکی از نتایج، آن بود که انسان دارای یک "کنش مذهبی" است که به اندازه سایر غرایز مانند جنسیت و پرخاشگری نیرومند است و در پیدایش و تحول ادیان تأثیر اساسی داشته است؛ و چون امروزه بشر گرایش سابق را به دین ندارد، قسمتی از نیرویی که در گذشته در مراسم و مناسک مذهبی جریان مییافت امروز در معتقدات سیاسی تجلی میکند.

کتاب پاسخ به ایوب در واقع شامل دو قسمت است. قسمت اول (از فصل اول تا هفتم) تحلیل "کتاب ایوب" یکی از اسفار عهد عتیق است. خلاصه ماجرای ایوب و یهوه (خدای بزرگ قوم یهود) از این قرار است که ایوب، مردی محتشم و کامل و راست و خداترس بود. شیطان یهوه را اغوا میکند که برای آزمایش ایمان ایوب، نخست اموال و سپس خانمان او را نابود کند. یهوه دست شیطان را برای این کارها باز میگذارد، ایوب بی چیز و بی کس میشود، اما شکر می گذارد و به خدا نسبت جهالت نمی دهد. شیطان بار دیگر وارد عمل میشود و میخواهد که ایوب به سختی بیمار شود؛ باز هم اجاره این کار را از یهوه میگیرد و ایوب را از کف پا تا کلهاش به دمل های سخت مبتلا میسازد. لیکن ایوب تزلزلی در ایمان خود راه نمیدهد. پس از آنکه ایوب، ضمن گفتگو با سه تن از دوستانش در یافتن دلیل این همه زجر بحث کرده است، نزد خداوند استغفار میکند: "من به آنچه نفهمیدم تکلم نمودم، به چیزهایی که فوق عقل من بود و نمیدانستم … از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه مینمایم". ماجرا با اعاده ثروت و فرزندان ایوب توسط یهوه به خوشی پایان مییابد.

سؤالی که یونگ مطرح میکند این است که "چرا یهوه بیهیچ دلیل، به اغوای شیطان که خصیصه شک او را مجسم میکرد تن در داد و به وفاداری ایوب تردید کرد؟ و چرا او را در معرض انواع شکنجهها قرار داد تا او را بیازماید؟" این، در واقع شکل گستاخانه پرسش خود ایوب است. یونگ تصویر رابطه یهوه را با ایوب چنین ترسیم میکند: "چگونه ممکن است انسان به طرفیت خدا خود را ذیحق بداند، اگر سخن برسر دادرسی است، کیست که بتواند او را احضار کند؟ او صالح و شریر هر دو را هلاک میکند، اگر ضرب تازیانه، بیگناهی را ناگهان بکشد او به زجر وی خواهد خندید." ایوب با آنکه به انواع بلایا گرفتار آمده، تزلزل در ایمان خود راه نمیدهد و میگوید: "هم اکنون گواه من در آسمان است… دیدگانم در پیشگاه خدا اشک میریزند تا مدافع من در برابر خدا از حق من دفاع کند." یکی از دوستان ایوب، الیهو، به او اندرز میدهد: "به درستی که خدا بدی نمیکند و قادر مطلق عدالت را منحرف نمیسازد. آیا به فرمانروا می توان گفت تو شریر هستی یا به نجباء می توان گفت که خدا ناشناسید، باید امیران را محترم شمرد و دولتمند را بر فقیر ترجیح داد." از طرف دیگر یهوه به آدمیزاد علاقه دارد و افراد بشر برای او کمال اهمیت را دارند، زیرا میخواهد بشر او را همواره عادل بخواند و عدالتش را بستاید.

یونگ در پاسخ این سؤال- با در نظر گرفتن رابطهای که بین یهوه و ایوب وجود دارد- توضیح میدهد: "ذات الهی واجد تناقض است، آن جنبهای از یهوه که این بلاها را بر سر ایوب میآورد "جنبه تاریک"، "سایه" یا ناخودآگاه او بوده است. به علت همین ناخودآگاهی، نمیتواند مقید به اخلاق باشد، به همین جهت در پاسخ ایوب، قدرت خود را در آفرینش جانوران عظیم به رخ ایوب میکشد و به کمک رعد و برق قدرتنمایی میکند. اما چرا یهوه این کار را میکند؟ زیرا یهوه نتوانسته است با "سایه" خود سازش کند و در آیینه ایوب چهره شکاکی مشاهده میکند و این چهره را که خود، در او منعکس نموده به او نسبت میدهد. وی این چهره را نمیتواند تحمل کند چون قیافه خود اوست." صبر ایوب و مدارای او به نظر یونگ، دو نتیجه به بار میآورد: نخست اینکه ایوب خود را در موضع اخلاقی والاتری از یهوه قرار میدهد و دیگر آنکه با آشنا شدن ایوب به طبیعت متضاد یهوه، خود یهوه نمیتواند از تأثیر این آگاهی برکنار بماند و ناچار میشود که "خودآگاه" شود. یونگ این خودآگاهی را در وجود "سوفیا" (حکمت یا کلمةالله)، موجود مؤنثی که از قدیم همنشین یهوه بوده است و مدتی فراموش شده بود، جستجو میکند. سوفیا بار دیگر در دستگاه آسمانی یهوه پدیدار میشود. سوفیا همچون یاور مدافع افراد بشر در نزد یهوه جلوه میکند و قیافه روشن و مهربان و عادل خدایشان را به آنها نشان میدهد. حالا دیگر بشر میتواند خدا را دوست بدارد.

اکنون یهوه به "معرفت کامله" خود توجه کرده است. این معرفت، قبلا هم وجود داشته اما مورد توجه او نبوده است. عامل این هماهنگی، "سوفیا" بوده است که طبق روایت اسطوره، به ازدواج آسمانی یهوه درآمده و از روی "پیش نمونه" اوست که یهوه، برای انجام مقاصد خودآگاهانه بعدی خود، "مریم" را به وجود میآورد. مریم تا حدود زیادی از روی پیش نمونه سوفیا خلق شده است، زیرا مریم که در میان زنان، تنها موجود متبرک است، دوست و شفیع همه گناهکاران یعنی نسل بشر میباشد. اما مقاصد بعدی یهوه چیست؟ یونگ به ما میگوید که یهوه در سیر به جانب خودآگاهی، تصمیم میگیرد که به صورت بشر درآید و این خودآگاهی در اثر شکست اخلاقی یهوه در برابر ایوب آغاز شده است. یهوه چون در حق یک فرد بشر بیداد کرده است تصمیم میگیرد خود، بشر شود تا برتری مخلوق خود را خنثی سازد و خود را احیا کند. به همین منظور، مریم را، با احتیاط کامل درباره حفظ معصومیت و بکارت وی خلق میکند تا بتواند مادر باشد. هنگامی که مسیح بر سر صلیب می گوید: "الهی، الهی مرا چرا ترک کردی؟" خدا، معنی انسان بودن را میچشد و در این لحظه، پاسخ ایوب داده میشود.

در قسمت دوم کتاب (از فصل هشتم به بعد) یونگ دنباله جریان وقایع را میگیرد و در وجود "مکاشفه یوحنا"، یکی دیگر از فرضیههای خود را توضیح میدهد. فرضیه یونگ این است که بیشتر افراد در جریان تکامل اجتماع بشری به نوعی سازش و مصالحه با جامعه مجبور میشوند. موضوع این مصالحه آن است که افراد سعی میکنند آن چیزی باشند که جامعه از آنها انتظار دارد، یا تظاهر میکنند که چنان باشند. بنابراین، نقابی فراهم میآورند که پشت آن زندگی میکنند. یونگ این نقاب را "پرسونا" مینامید. پرسونای بازرگان آن است که توانا و فعال باشد، کارمند باید درستکار باشد و زن خانهدار باید میزبان، مادر، رفیق یا هر آنچه مقتضی موقعیت شوهر اوست باشد. یوحنای حواری، بهعنوان رسول مسیح ناگزیر باید یک "رهبر نورانی … سرمشق برای دیگران بوده … ایمان حقیقی و فروتنی و صبر و پارسایی و محبت بیشائبه و اعراض از لذات دنیایی را در روش خود مجسم نماید".

یونگ طرف و سوی دیگر انسان را که در ناخودآگاه فردی اوست «سایه» مینامد. «سایه» شامل همه آرزوها و هیجان های نامتعارف میشود که با معیارهای اجتماعی و شخصیت ایدهآل ما مناسب نیست، که از آنها شرم داریم و نمیخواهیم آنها را درباره خود بدانیم. اما یونگ، سایه را چیزی بیش ار ناخودآگاهی فردی میداند و چون آن را برای همه بشریت مشترک میشمارد، آن را پدیدهای قومی مینامد و در شمار "سنخ های باستانی" خود میآورد. جنبه قومی سایه، به عنوان شیطان، ساحره و نظایر آن تظاهر یافته است. "سایه" یوحنا در مکاشفات ظاهر شده و به صورت "تصویر هولناکی… که همه افکار را دایر بر فروتنی مسیحی و بردباری و محبت در حق همسایه و دشمن را به طرز فاحش نقض میکند و تصویر وجود یک پدر آسمانی مهربان… را باطل جلوه میدهد… و معرکهای از نفرت و خشم و کینه و جنون کور و نابود کننده برپا میکند" در میآید.

یونگ در ستیزه خود با پیروان فروید (که بر آن بودند که کشف و توضیح عقدههای روانی آنها را حل و منتفی میکند) میگوید "من… ابداُ این تصور را به خود راه نمیدهم که جریانات روانی به محض توضیح و توجیه منتفی و زایل میشوند، حتی کشف و توضیح تظاهرات و قوانین صور مثالی ناخودآگاه قومی، تغییری در آنها نمیدهد و آنها همچنان قدرت ازلی خود را حفظ خواهد کرد". این قدرت ازلی و ابدی خودمختار، این ناخودآگاه قومی و صور مثالی آن که دست یهوه را هم از پشت بسته است، موجودی شگفت جلوه میکند که خواننده را به غور بیشتری دعوت میکند و این فکر را پیش میآورد که آیا برای توضیح ماجراهای اسطوره، مثلا در این مورد، رابطه ایوب و یهوه، ناچار باید به روانشناسی که بر فرضیههای ناخودآگاه قومی و صور مثالی متکی باشد، متوسل شویم؟ اگر تصویری را که یونگ از رابطه یهوه با ایوب رسم می کند دوباره مرور کنیم و شکایت هایی را که ایوب سرداده بشنویم، به آسانی میتوانیم سیمای این فرمانروای بیدادگر را در برابر یکی از رعایای محتشم وی پذیرفتنی بشماریم و دریابیم که چرا ایوب میگوید: "اینک من حقیر هستم و به تو چه جواب دهم. دست خود را به دهانم گذاشتهام" یا "او مثل من انسان نیست که او را جواب دهم و با هم به محاکمه بیاییم". اما یهوه فرمانروایی است که میخواهد مردم او را بستایند و فیالواقع هم، نه فقط ستوده بلکه پرستیده میشود. به این جهت است که در شکایت ایوب، عامل جدیدی وارد میشود: اعتقاد به صحت عمل دستگاه ستمکاره، که راه را به دخول عنصر شک و شورش میبندد و به همین جهت مدافعی میجوید که در برابر یهوه از او دفاع کند و این مدافع کسی جز خود یهوه، یا لااقل اصول مورد قبول پروردگاری یهوه نیست.

یونگ در تقسیمبندی های طبایع بشری یا تیپولوژی خویش، علاوه بر آنکه افراد را به درونگرا و برونگرا تقسیم میکند، چهار کنش قائل است، که دو تا مربوط به شیوه آگاهی هستند (تحسس و شهود) و دو تا مربوط به شیوه قضاوت (احساس و اندیشه). یونگ عقیده دارد که تقابل مستقیم بین دو کنش احساس کردن و اندیشیدن وجود دارد و گسترش فزون از حد در جهت یکی از آنها، دیگری را در "سایه ناخودآگاه" قرار میدهد. و باز، سنخ شهودی تمایل دارد که شکل خام امور واقع (تحسس) را مردود بشمارد و بالعکس. سنخ اندیشهگری را که روی امور واقع تکیه میکند همه میشناسیم. اندیشهگری که بر شهود تکیه میکند فردی خلاق است، اما بهتر است که امور واقع او سنجیده و به محکزده شود. آیا خود یونگ را نمیتوان نمونهای از این سنخ شمرد؟

برگرفته از کتاب امروز - خرداد 1351 - صفحه 17 تا 21

فؤاد روحانی، مترجم توانای برخی آثار یونگ در مقدمه کتاب روانشناسی و دین اظهار نموده است که "یونگ در ده سال آخر عمر خود، بیش از پیش معتقد گردید که علم روانشناسی باید به مسائل دینی توجه خاصی مبذول دارد و در اقوال و عقاید مربوط به مابعدالطبیعه غور کند و رموز و کنایات و مکاشفاتی را که از هزاران سال پیش جزو مناسک و مراسم دینی بوده اند و حتی خواب های انسان امروزی را از لحاظ مضامین دینی آنها مورد تعبیر و تفسیر قرار دهد"، حتی اگر با قرائت های رسمی از دین سازگار نباشد. او از یونگ نقل می کند که "بی سبب نیست که من تازه به هنگام رسیدن به سن کهولت، این جرئت را به خود داده ام که در باره اصول والایی که بر اخلاق ما حاکمند و نفوذ بی نهایت مهمی در زندگی روزانه ما دارند، به تحقیق بپردازم".


برچسبها: کارل گوستاو یونگ, پاسخ به ایوب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷ساعت 17:26 توسط فؤاد تاجیک |
جامعه کلنگی...

ما را در سایت جامعه کلنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:06

صفحه بندی